به نام خدا
ایام پرملال است و مردم در سختی و مشقت بسر می برند، چهل سال پیش انقلاب کردند و به امید روزهای بهتر دل بسته و در گذر زمان؛ آینده از پس آینده آمد و آنچه می خواسته اند هنوز نیامده، همچنان انتظار و امید است که همره این مردم، فردای روشن را نوید می دهد.
کسی نمی تواند ادعا کند اوضاع بسامان و مشکلی وجود ندارد، وضع امروز مردم از مشکل گذشته و مصیبت بار است، حداقلها هم در زمینه های گوناگون با مشکل مواجه است، از اقتصاد و معیشت که در سخت ترین شرایط قرار داریم تا مسائل سیاسی و اجتماعی و فرهنگی که نمی توان نشانی از مدیریت کارآمد در آنها جست و از قضای روزگار در همین چهل سالگی، محدودیتهایی که پدید آورده اند بیشتر و بدتر نمک بر زخم مردم می پاشد.
سر در گمی و پریشان حالی و عدم مدیریت در مسئولین به حدی فاش است که انکار آن یعنی مضحکه کردن خود و بخش عظیمی از اضطرابی که بر جامعه وارد میآید از سوی همین مسئولین ضعیف سرایت می کند. تاسف بیشتر آنجاست که هر کس از راه می رسد خود را صدای مردم ایران می داند و نسخه می پیچد، دیگران را به نادنی متهم می کند، چهره ای خردمند و آزادیخواه و منجی و عدالت گستر از خود نشان می دهد اما در برابر کوچکترین انتقادی؛ به بند و زنجیر تهدید می کند.
مسلماً نسخه های قدیمی اصلاحطلبی و اصولگرایی دیگر جواب نمی دهد اما ماجرا تمام نشده اگر گروههای سیاسی و متنفذین اجتماعی در افکار خود تجدید نظر کنند و با شرایط و مقتضیات عصر به روز شوند.
اینکه از اردوگاه اصولگرایان طراحی شود تا مردم را از اصلاحطلبان مایوس کنند راه بجایی نمی برد و نمی توان اصلاحات و اصلاحطلبی را متوقف کرد.
به تعبیر آقای حجاریان «در بعضی دورهها بنا بر شرایط و بهصورت مقطعی اصلاحطلبی به پیش نمیرود، یعنی حکومت فعالیت اصلاحطلبی را تعطیل میکند و این در حالی است که اصلاحطلبان در جامعه حی و حاضر هستند؛ مانند تجربه جبهه ملی و راهبرد «صبر و انتظار». این تجربه پس از سال ۸۸ درباره بعضی احزاب اصلاحطلب نیز صادق است؛ دفتر مرکزی احزاب پلمب شد، اعضا به زندان رفتند اما بدنه باقی ماندند و بهمرور خود را در اشکال جدیدی احیا کردند.
در حالتی دیگر، تصور کنید اصلاحطلبان جملگی فاسد، بدلی، رانتخوار و در یک کلام از اعتبار ساقط شوند. ممکن است در چنین وضعیتی مرگ اصلاحطلبی اعلام شود اما روح و ایده آن باقی میماند. واقعیت آن است که ایدهها هیچگاه نمیمیرند و مانند هاگ هستند؛ میمانند تا زمینه رشد و شکوفاییشان فراهم شود.»
برنامه ریزی برای از پای در آوردن اصلاحطلبان که تندروها را بالاجبار به همصدایی با براندازان و از ظرفیت آنها سود بردن کشاند نتیجه نمی دهد و اولین ضربه اش به خودشان اصابت خواهد کرد کما اینکه مشخصاً از یکی دو سال پیش تا کنون که استارت این حرکت زشت و نامیمون از اطاق فکر دولت پنهان زده شد و با همه هیمنه خود به میدان آمدند دیدیم که به چه روزی افتادند، به روزگار آنها کاری نداریم بنگرند چه به روز ملت آوردند؟
بقول آقای بهزاد نبوی:« اتحاد نانوشتهای بين دولت فعلی آمريکا، براندازان نظام و شايد ناخودآگاه تندروهای داخلی خودمان به وجود آمده است؛ آقای ترامپ و دولت فعلی آمريکا تمام تلاشش اين است که اعتماد مردم را از جرياناتی که به آنها اعتماد دارند، سلب کند.... «ايرانچنج» محصول کار براندازان نظام است؛ اين دسته هم از ميان ضعفهای موجود ما، فعلا و عمدتا روی مشکلات اقتصادی متمرکز هستند؛ ضمن اينکه مسائل سياسی را هم فراموش نمیکنند.»
باید دانست که از سوی مردم حرف زدن و صدای مردم ایران بودن به همین سادگی نیست، اول آنکه جمیع مردم یک تفکر و سلیقه ندارند و اگر قرار بر صدای مردم بودن باشد باید به دموکراسی و الزامات آن پایبند بود و با آنکه صدای همه را نمی توان لحاظ کرد اما حداقل اینست که بر اساس انتخابات و رای اکثریت عمل می شود و بنحوی بخش بیشتری از جامعه را شامل میگردد. دیگران هم بر خود فرض بدانند به آن احترام بگذارند و تلاش کنند تا با راهکارها و برنامه های خود و توجیه مردم، برای آینده اکثریت را از آن خود کنند و مدیریتها را بدست گیرند.
توجه به این نکته که اشاره شد بسیار مهم است و باید تنبه داد که هیچکس و گروهی نمی تواند مدعی شود صدای مردم ایران است و برای رسیدن به کرسی های مدیریتی نباید با دشمن همنوا شد.
اینکه در مقاطعی تندروها و بخشی از اصولگراها تا جایی پیش رفتند که با اسرائیل و آمریکا و براندازان همصدا شدند و اکنون هم گاهی نادانی می کنند و طبل آنها را به صدا در می آورند جز خیانت نیست.
امروز که خانمی مانند مسیح علی نژاد تا جایی پیش رفته که با وزیر امور خارجه آمریکا ملاقات خصوصی دارد و از تحریم بخشهایی از نظام می گوید آیا تندروها حاضرند با او همصدا شوند؟ آیا همین خانم در مصاحبه با بی بی سی اذعان نمی کند که اصلاحطلبان سد راه هستند؟ و بیشترین مخالفتها را از سوی اصلاحطلبان می داند؟
قطعاً خانم مسیح علی نژاد در فکر مردم ایران نیست وگرنه در این شرایط و اوضاع با تندروهای آمریکایی به گپ و گفت نمی نشست؛ او صدای خودش هم نیست که به ساز دیگران می رقصد چه برسد به صدای مردم ایران و متاسفانه برخی فریب خورده او را صدای مردم می دانند، هر جا که نفعش باشد و یا دستوری به او دهند همان را می گوید، چنین افرادی اگر از آزادی زندانیان و پایان حصر بگویند جز فریبی نیست و سرابی را نشان می دهند تا به خیال خام خود عده ای را همراه کنند و بر علیه نظام بشورانند. بازی تکراری این چهل سال که دایه دلسوزتر از مادر شده اند و میرحسین است که در حصر و در آن سختی ها اگر نگویند «لپهایش گل انداخته!» برای حفظ نظام می گوید مردم در صحنه انتخابات و دفاع از کلیت نظام حاضر باشند.
افرادی چون مسیح علی نژاد که در اندیشه براندازی خیال می بافند و تندروها که به اینان دلبسته اند ادعای انقلابی گری نداشته باشند که «راه میجستید و در خود گم شديد/مردميد اما چه نامردم شديد»
این عین ستم است که گروهکهای اقلیتی تندرو و براندازان با هم همصدا شوند و خود را صدای مردم بدانند. اگر صدای مردم باید لحاظ شود به میرحسین و کروبی و رهنورد نگاه کنید که در زندان و حصر به مردم و امید مردم و آینده روشن می اندیشند.
آن که او امروز در بند شماست
در غم فردای فرزند شماست
چهل عهد قرآنی* صدیق قطبی...
ما را در سایت چهل عهد قرآنی* صدیق قطبی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 38 تاريخ: شنبه 17 فروردين 1398 ساعت: 14:50