به نام خدا
درد و تیرکشیدن های گاه و بی گاه مجدداً شروع شد...... چند روزی بود که سمت چپ سر بدطوری تیر می کشید البته نه بطور مداوم، در فواصل چندساعتی و برای یک لحظه بشدت درد و مثل این بود که تیغ در آن می کشند .... ادامه داشت تا دیشب که حوالی ساعت 3 نیمه شب یا بفرما بامداد.... تعادل خودم را از دست می دادم ، چشمانم تار می دید و انگار دنیا دور سرم می چرخید، عرق سرد و احساس می کردم در آتش میسوزم، ساعتی همینگونه گذشت و در میان دردهای شدید و عرق که از همه بدنم چکه چکه می ریخت و هراس خودم و ترس اهل منزل ...... چه شب دشواری بود.... می دانستم قند افتاده ... با عسل و چند لقمه زورکی غذا سعی میکردم کنترش کنم اما نمی شد.... حالت تهوع و استفراغ که جگرم با آن بالا می آمد و در حال شدت یافتن بود.... اشهد می خواندم و امیرالمومنین را می خواندم ....... قرآنم را خواستم...نتوانستم بخوانم فقط در کنارم گذاشتم و به دعا متوسل شدم...... بیشتر عرق می کردم و می سوختم و کم کم در حال بیهوش شدن بودم ...... اما نه.... عسل کار خودش را کرد و داشتم بهتر می شدم...... عرق کردن کمتر شد...... احساس سردی و کمی لرز می کردم...... همه بیدار بودند و دعا می خواندند و این دخترک نازم و مهربانم هر چه در توان داشت و انگار همه وجودش را گذاشته بود تا من برگردم و .... نمی دانم چه شد..... خواب رفتم تا صبح، بدون آنکه بفهمم چه می گذرد...... خداوند ببخشد نماز صبح هم قضا شد..... خداوند جان دوباره ای بخشید به دعای دخترکم و مادرش ....... بهتر شده بودم .... دوباره خواب رفتم، خوابی عمیق تا 4 بعدازظهر و ....... الآن بد نیستم، هشیاری دارم و اندکی توان که می توانم بنویسم و بخوانم ولی زود توانم را از دست می دهم.
نمیدانم چه در این سر ماست که چپش درد می گیرد و بی حس می شوم و این دیابت ما هم داستانی شده ....... قند را نیمه های شب پائین می آورد....... اگر از خواب بیدار نشوم چه میشود؟
راضی ام به رضای خداوند تبارک و تعالی
خدایا راضیه را به تو می سپارم، حقی که بر گردن من دارد را نمی توانم ادا کنم، برایش همه خوبیها و نیکیها را از محضرت خواهانم و برای همسرم سلامتی و بهروزی.
خدایا حفظشان فرما از جمیع بلایای زمینی و آسمانی و مرا ببخش.
چهل عهد قرآنی* صدیق قطبی...
ما را در سایت چهل عهد قرآنی* صدیق قطبی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 19 تاريخ: چهارشنبه 6 اسفند 1399 ساعت: 23:19