شهید مریم میرزاخانی و ذکر مرگ

خرید بک لینک

خبر سنگین بود و دردناک، مرگ مریم میرزاخانی نانوشته ای هم داشت، او خود می دانست میرود بخوبی هم میدانست، بیماری آنچنان سخت بود و در موقعیتی که او داشت و در مکانی که می زیست و همه در تلاش برای ماندن وی و همه تلاشها هم بی نتیجه.
می دانست که سفر می کند و معادله ای پیچیده و این بار نه از جنس ریاضی که می بایست حل کند و سرود هستی را به زیبای سرود و جاودانه شد.
ذکر مرگ مداوم است و آنانکه عاقلترند دائم الذکرند و مریم نابغه ای بود که ذکر مرگ را مداوم می کرد و در این سالهای سرطان بی رحم که اندک اندک قدم بسوی مرگ بر می داشت شاید جز او کسی نمی دانست که ماندنی در این سرای نیست و راه به انتها رسیده است و معماهای لاینحل ریاضیات و بالاتر معمای هستی را باید در آن سرای حل کند.
مرگ هر کس همرنگ اوست، مریم میرزاخانی مرگی داشت همرنگ زیستنش، همرنگ خودش، همرنگ ریاضیات، ساده و در عین حال پیچیده، از جنس معما، از جنس راز، از جنس نبوغ، هیچگاه در این ایام بیماری کسی نشنید و یا نگفت که او بیمار است، اما مرگش را همه شنیدند و دانستند و متاثر شدند.
همه تسلیت نوشتند و از او یاد کردند اما در این دنیای پر رمز و راز فقط او می داست که میرود، شاید امیدی به ماندن در دلش هم بود اما آن نبوغ می دانست که کار دل و عقل جدای از هم است.
مرگ او فتح بابی برایش بود، با دیگر مرگها تفاوت دارد، که او ذکر مرگ می گفت و خود را آماده این رحلت می کرد. اگر ناباورانه اما راه حل آخرین معمای هستی را در جوانی یافت همانطور که در جوانی نابغه ای بود.
خداوند او را برای خود می خواست و از درد و رنج و حرمان رهائیش داد. او شهیدی بود از قافله شهیدان اهل قلم. روحش شاد.
آنک مردن پیش چشمش تهلکهست
امر لا تلقوا بگیرد او به دست
و آنک مردن پیش او شد فتح باب
سارعوا آید مرورا در خطاب
الحذر ای مرگبینان بارعوا
العجل ای حشربینان سارعوا
الصلا ای لطفبینان افرحوا
البلا ای قهربینان اترحوا
هر که یوسف دید جان کردش فدی
هر که گرگش دید برگشت از هدی
مرگ هر یک ای پسر همرنگ اوست
پیش دشمن دشمن و بر دوست دوست
پیش ترک آیینه را خوش رنگیست
پیش زنگی آینه هم زنگیست
آنک میترسی ز مرگ اندر فرار
آن ز خود ترسانی ای جان هوش دار
روی زشت تست نه رخسار مرگ
جان تو همچون درخت و مرگ برگ
از تو رستست ار نکویست ار بدست
ناخوش و خوش هر ضمیرت از خودست
گر بخاری خستهای خود کشتهای
ور حریر و قزدری خود رشتهای
دانک نبود فعل همرنگ جزا
هیچ خدمت نیست همرنگ عطا
مزد مزدوران نمیماند بکار
کان عرض وین جوهرست و پایدار
آن همه سختی و زورست و عرق
وین همه سیمست و زرست و طبق


موضوعات مرتبط: اجتماعی ، فرهنگی ، مذهبی چهل عهد قرآنی* صدیق قطبی...

ما را در سایت چهل عهد قرآنی* صدیق قطبی دنبال می‌کنید

برچسب: شهید,مریم,میرزاخانی, نویسنده: بازدید: 33 تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 5:12

صفحه بندی