به نام خدا
انتخابات ریاست جمهوری در هر دو دوره ای که منجر به رای دادن اکثریت مردم به آقای روحانی گردید را می توان به تلاش اصلاح طلبان ربط داد و تردیدی نیست که اگر اصلاح طلبان نظر مساعدی از خود نشان نمی دادند و فعالیت گسترده سیاسی در سطح کشور نداشتند حتماً نتیجه انتخابات به شکل دیگری رقم می خورد. اما این همه آنچه که رخ داد نیست و اصلاح طلبان و اصولگرایان کهنه کار و شخص روحانی و حاکمیت به خوبی می دانند حکایت دیگری زیر پوست این انتخاب است.
اگر بخواهیم ارزیابی جدای از زاویه دید سیاسی و جناحی داشته باشیم باید اذعان کرد که رای مردم صرفاً و لزوماً رای به اصلاحات نبود و بعضی حتی معتقد به اصلاح طلبی نبوده و نیستند و وضعیت اعتدالیون از این هم بدتر است زیرا مردم؛ تازه واردانی از یاران روحانی را نه می شناختند و نه بحساب می آوردند و خود آقای روحانی را هم قبول نداشتند اما رای دادند و در اردوگاه اصولگرایان وضع از این هر دو گروه هم بدتر بود و رای به روحانی بر اساس اعتقاد و یا خط و مشی سیاسی صرف نبود بلکه در تعارض و جبهه بندی های درون گروهی و فاصله گرفتن از تندروها و تضاد و تعارضات با یکدیگر و موضعگیری در برابر رئیسی و جلیلی و قالیباف و موتلفه و .... چاره ای نداشتند جز آنکه با اکراه و گاهی هم دولا دولا و محرمانه رای به روحانی دهند، نزدیک به هفده میلیون نفر هم رای ندادند که آماری بیشتر از رای به رئیسی را نشان می دهد.
پس مردم به چه رای دادند؟
جناحهای سیاسی بر اساس تحلیلها و تصمیم گیریهای حزبی خود رای می دهند اما وضع امروز جامعه ایران نشان می دهد که احزاب زیاد هم موفق نیستند و توده مردم نه تنها به احزاب روی خوشی نشان نمی دهند بلکه در مواقعی مشاهده شده که از جناحهای سیاسی منزجر و متنفرند و در شهرهای کوچک و روستاها، احزاب را عامل تفرقه می دانند؛ البته در این فقره اصلاح طلبان بدلیل رو راستی و پاکدستی و کارنامه سیاسی، کمی تا قسمتی مورد وثوق مردم هستند ولی در مجموع احزاب نتوانسته اند مردم را به خود جلب کنند، آماری از این همه حزب چپ و راست در کشور گرفته شود تا مشخص شود احزاب چه کرده اند و یا چقدر جابجایی در اندیشه سیاسی صورت پذیرفته که همین خطری است بالقوه برای آینده نظام. فاصله گرفتن مردم از احزاب و عدم توفیق مجموعه های ساسی در جلب و جذب مردم؛ مطابق میل نظامهای دیکتاتوری است و عده ای از آن استقبال می کنند و این تهدیدی است برای آینده که باید از هم اکنون در فکر چاره بود.
در مورد دانشگاهیان وضعیت کمی متفاوت است زیرا رای خود را با دید مطالبه گرانه بر اساس وضعیت اکنون می دهند و هر چند تمایل بیشتری به اصلاحات دارند و تا حدودی با جبهه بندی های سیاسی مانوسند اما فراتر از اصلاحات و در افقی روشنتر و بازتر حرکت می کنند و بیشتر از احزاب کنونی تاثیرگذاری دارند اما مقطعی، برخلاف احزاب که دراز مدت برنامه ریزی می کنند و در مقاطعی ائتلاف و گاهی هم پوشانی دارند؛ دانشگاهیان وضع اکنون و مطالبات خود را پیگیری نموده و در مقطع خاص ضریب نفوذ بهتر و بیشتری دارند.
در مورد حاکمیت باید گفت که نتوانسته رای مردم را بسوی و سود خود هدایت کند الا در دو دوره ریاست جمهوری احمدی نژاد که هنوز هم آن انتخابات مشکوک و بخشی از جامعه به آن معترض است و اتفاقاً راز رای مردم به همین مورد بر می گردد و جامعه نشان داده هر جا که ردی یا تصوری از حمایت حاکمیت از فرد خاصی یافته دقیقاً رای خود را مخالف آن داده است. یکی از دلایل انتخاب روحانی هم در هر دو دوره همین بود.
اما بالاخره باید روشن کرد که مردم دقیقاً به چه رای داده اند؟
این تحلیل شاید نگرانی هایی را پدید آورد، احزاب اصلاح طلب و اصولگرا را به چالش کشد، دولت را از کبکه و دبدبه و غروری که به آن دچار شده پائین کشد و حاکمیت آن را بر نتابد اما در هر حال باید با واقعیات روبرو شد و از آن روی بر نتافت تا از حوادث، پیش از آنکه دیر شود جلوگیری کرد.
واقعیت آن است که انتخابات دور قبل و فعلی که آقای روحانی مسند دار شد نه از روی اعتقاد به وی و یا توجه عموم به احزاب چنین نتیجه ای را در بر داشت بلکه در لایه زیرین جامعه حوادث و حکایتهای دیگری در حال رخ دادن است.
نتیجه انتخابات ریاست جمهوری نشان داد که سرخوردگی و بی اعتمادی مردم به ساختار و رویه های جاری در کشور رو به ازدیاد است. رای اکثری و شرکت میلیونی در انتخابات لزوماً رای اعتماد به کارگزاران نظام نیست، می تواند کلیشه بر عکس باشد و اکثریت آمده باشند تا از تنها راه ممکن یعنی صندوق رای مخالفت خود را اعلام کنند چنانکه یکی از شعارها و از مطالبات عمومی پایه ثابت متینگها و خواسته ها بود که از سالهای قبل تا کنون و تا بعد سر داده می شود و آن هم فریاد رفع حصر است که علیرغم نظر حاکمیت، مردم آشکارا عنوان می کنند و معلوم است که این را نمی توان تعبیر اعتماد به کارگزاران نظام نمود و دقیقاً صدای رسایی بر علیه آنان است و مطالبه ای است که حاکمیت را به چالش کشانده.
آقای روحانی در این رابطه وعده دادند؛ در دور قبل و در همین دوره اما نتواسته اند حاکمیت را قانع کنند و از این به بعد اگر مسئله حل شود این آقای روحانی نیست که به وعده خود عمل کرده گرچه تلاش هم کرده اند اما اصل ماجرا به فشار افکار عمومی باز می گردد که در این قضیه مصر و پیگیرند و نپذیرفته اند که محصورینی چون مهندس موسوی و کروبی و رهنورد فتنه گر باشند و یا با جایی در ارتباط بوده اند، بر عکس آنها را بر حق یافته اند و امروز با افشای خیانتها و خباثتهایی که آنان گوشزد کرده بودند، مردم در یافته اند که پیش بینی اشان درست و سخن و نظرشان بر پایه حق و در دفاع از نظام بوده و کسانی فتنه کرده اند که امروز طشت رسوایی اشان در دزدی و دروغ و خیانت از بام افتاده.
سرخوردگی مردم و بی اعتمادی آنها از این است که پاکان در حصرند و پلیدان در تشخیص مصلحت، بازی خطرناکی که عده ای از روی حقارت و حسادت علیه مردم آغاز کرده اند و حاضر نیستند به حرف دل مردم توجهی کنند و همچنان با قبضه قدرت علیه رای مردم عمل می کنند.
از دیگر عوامل سر خوردگی و بی اعتمادی مردم تصویری دوگانه از آقای روحانی است که در دوران انتخابات با زمان پیروزی متفاوت است، در انتخاب وزیران و زیر مجموعه دولت و وعده های داده شده جامعه اقناع نشده و خلاف مسیر رای ملت عمل کرده اند.
رای مردم رای منفی به سیاست جنگ طلبانه و خشونت و برای تفاهم و تعامل ملی و بین المللی و مانع شدن از گستره دامنه نفوذ اقلیتی جاهل و افراطی و انحصارطلب بود و پر رنگ ترین خواسته های مردم بهبود وضعیت اسفناک اقتصادی و معیشت آنان و پرداختن به معضل بیکاری جوانان بود و آنچه مردم در مسائل فرهنگی و اقتصادی و سیاسی مطالبه کرده و می کنند و در تمام این خواسته ها و پیش از طرح آنها به آن پرداخته و می پردازند رفع حصر است گویی مردم به فراست در یافته اند که رفع حصر می تواند راهگشایی برای بسیاری از معضلات و چالشها و بحرانها باشد. عجیب است حاکمیت نمی خواهد این خواسته که برای مردم در اولویت قرار گرفته را گوش دهد و عملی کند.
راه تفاهم ملی و آرامش جامعه و حل مشکلات حتی اقتصادی و فرهنگی به این مطالبه عمومی باز می گردد و اعتماد ملت بازسازی می شود و می توان در سایه سار اعتماد عمومی و مفاهمه ملی بستری مناسب برای رفع مشکلات دیگر فراهم آورد.
در هر حال رای مردم مسیر و مطالبه ای روشن دارد و استنکاف از آن ضرر و زیان بر کشور و نظام وارد می آورد، نه احزاب دچار غرور شوند و نه آقای روحانی و یارانش خیالپردازی کنند که مردم به آنها رای داده اند، مردم رای ایجابی ندادند، رای آنها رای منفی به سیاستهایی بود که اقتصاد را به تباهی کشاند و خشونت را ترویج می کرد و اخلاق و فرهنگ را به تباهی می کشاند و تنش با دیگر ملل را پدید می آورد و حصر و زندان را ادامه می داد.
احزاب و آقای روحانی باید واقعیات را بدرستی رصد کرده و بشناسند.
چهل عهد قرآنی* صدیق قطبی...
ما را در سایت چهل عهد قرآنی* صدیق قطبی دنبال میکنید
برچسب: دادند؟, نویسنده: بازدید: 45 تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 14:57