به نام خدا
مناسبتهای بزرگ تاریخی که هر ساله تکرار می شوند فرصتهایی هستند تا با پرداختن به وقایع و زمینه های ایجادی آنها، با نگاهی عمیق تر و بدور از هیجان و یا گرایشهای سیاسی و مداخله دادن احساسات و عواطف به درک واقعی تری رسیده و از این رهگذر، وقایع پیشین را با توجه به شرایط زمانی و ظرف مکانی آن روزگار واقع بینانه تر تحلیل کنیم و درسها و عبرتهای آن را برای حرکت های آتی سیاسی و اجتماعی و خطای کمتر در تصمیم گیریها در نظر داشته باشیم.
انقلاب مشروطه هر چند عمر کوتاهی داشت و با مخالفتهایی از سوی روحانیون مواجه گردید اما توانست اثرات عمیقی در وجدان عمومی جامعه بر جای گذارد و شروع حرکتی در مسیر اصلاحات باشد که تا به امروز همچنان ظرفیت این را دارد که خود را مطرح و مورد استناد قرار گیرد. مشروطه می توانست بسیاری از نابسامانی های جامعه ایران را حل و فصل نماید ولی درک جامعه و نفوذ رجال مذهبی مخالف میان مردم و عوام زدگی آن زمان و نیز سازش کاری برخی و هراس عده ای از کلمه آزادی و آزادی دادن به مردم و جامعه مانع از شکوفایی و پیشرفت آن شد و انقلاب مشروطه با دسیسه به شکست انجامید.
«نوری و هوادارانش آزادی را چیزی در حد بی بند و باری می دانستند و در لوایحی که از محل بست نوری در حضرت عبدالعظیم در اعتراض به مجلس اول منتشر می کردند مشروطه خواهان را آزاد فکر، بابی، نیهیلیست،..... و لامذهب توصیف می کردند. نوری و هوادارانش مصرانه می گفتند با مشروطه مخالفتی ندارند به شرطی که مشروعه باشد یعنی موافق با تعبیر آنان از اسلام باشد. اما پس از کودتای شاه، نوری و امام جمعه و .... در نامه ای به شاه، مشروطه را بدون قید و شرط محکوم شمردند و به این ترتیب از بازگشت حکومت استبدادی شاه که پس از سرنگونی او به استبداد صغیر معروف شد حمایت کردند....» ( ایرانیان؛ همایون کاتوزیان؛ ص 207)
پایان انقلاب مشروطیت بازگشت تلخ استبداد به صحنه قدرت بود، اما این همه ماجرا نبود زیرا زمان چندانی نگذشت که قیامها و خیزشهای کوچک و بزرگی متاثر از مشزوطه در گوشه و کنار به وقوع پیوست تا به رخداد 30 تیر و 28 مرداد انجامید.
قیام سی تیر می توانست بهترین فرصت برای موفقیت ملت برای رسیدن به مطالبات خود و استیفای حقوق مردم با نخست وزیری دکتر مصدق و سرنگون کردن دیکتاتور باشد اما باز هم با توطئه و دسیسه در 28 مرداد شاهد همان بودند که اسلاف آنان در انقلاب مشروطه پیمودند و تاریخ دوباره تکرار شد، دولت قانونی مصدق ساقط و کودتا پیروز شد، مصدق به احمد آباد تبعید، دکتر فاطمی اعدام، عده ای زندان و شماری به شهادت رسیدند. عده ای بر این باورند که 28 مرداد پایانی بود بر مشروطیت، هر چند این نظر مبتنی بر تحلیل واقع بینانه نیست اما از آنجا که موضوع این یادداشت نمی باشد ضرورتی برای پرداختن به آن نیست.
آنچه را مد نظر داریم دستهای پنهانی است که در مقاطع حساس و در بزنگاههای تاریخی که پیروزی مردم واقع می شود به کمک قدرت و استبداد می آیند و با طراحی و برنامه ریزیهای دقیق و از پیش تعیین شده؛ با دسیسه بر علیه مردم اقدام می کنند.
بی شک حوادث 28 مرداد سال 1332 یکی از مقاطع حساس تاریخی ملت ایران است که زوایای آن پس از شصت و اندی سال هنوز هم در ابهام است، هر چند اسنادی حتی از سوی عاملین اصلی کودتا منتشر شده و نقل حوادث از سوی افرادی نیز صورت پذیرفته اما به عوامل پشت پرده و دستهایی که بعنوان واسطه عمل می کردند کمتر پرداخته شده است و این بر ابهامات می افزاید و جای سوال و بحث است که چرا کمتر به افرادی پرداخته شده است که ارتباط پنهانی و ماموریتهای خاصی عهده دار بوده و نقش ویرانگری در فریب رجال سیاسی و انحراف از اهداف ایفا کرده اند.
اختلاف میان دکتر مصدق و آیت الله کاشانی آنی و در لحظه پدید نیامده و با آنکه آیت الله کاشانی در همراهی دکتر مصدق و بازگرداندن وی به نخست وزیری و هماهنگی با او تا چند روز قبل از کودتا هیچ دریغی نداشته و حتی شاه را در کنار گذاشتن دکتر مصدق و روی کار آوردن قوام به شدت و با تندی تهدید کرده و سعی وافری در پیشبرد نهضت نموده اما به تدریج و در فاصله کوتاهی از دکتر مصدق رویگردان و بسوی زاهدی و شاه متمایل می شود و از مردم و خواسته های آنان دور شده و مصدق را متهم به خیانت و جنون می کند.
نمی توان به سادگی و بر اساس تحلیلهای ساده انگارانه و یا جانبدارانه و یا تحلیلهایی که نشان می دهد مغرضانه علیه مذهب ارائه می شوند و می خواهند با حمله ور شدن به یک شخصیت مذهبی که در روزگار خود محل رجوع و اعتماد مردم است و قصد کوبیدن دین و مذهب را دارند؛ اعتماد کرد و یا براساس مصاحبه فردی مانند شعبان جعفری معروف به شعبان بی مخ وقایع 28 مرداد را بررسی کرد.
بدون شناختن دستها و عوامل پشت پرده در 28 مرداد و نقش آیت الله کاشانی در کودتا نمی توان به شناختی درست دست یافت و موجب می شود تا همیشه در بررسی واقعه کودتا، واقعیتها پنهان مانده و بر ابهامات افزوده شود.
در آن مقطع زمانی، جریانات و حلقه ها و افراد مشکوکی که با خارج و مخصوصا آمریکا و انگلیس مستقیما در تماس بوده و ارتباط پنهانی داشتند بر اساس برنامه ریزی و طراحی پیچیده ای سعی داشتند در مسیر اصلاح طلبی دکتر مصدق مانع ایجاد کنند. این عوامل مامور شده، با پخش دشنام و بدگویی و با تحریکات مستقیم بیگانه، بین روحانیون و دکترمصدق شانتاژ کرده و اختلاف می انداختند.
اولین بخشنامه ای که دکتر مصدق پس از نخست وزیری صادر و به شهربانی و دادگستری اعلام کرد تأکید بر آزادی بیان داشت و اینکه مطبوعات به خاطر هرگونه انتقاد یا دشنام به مقام رئیس دولت به هیچ وجه تحت تعقیب قرار نگیرند. دولت او تعدادی قوانین اصلاحی از جمله لایحة قانون کار و بیمههای اجتماعی را تصویب کرد و .... مصدق اصلاح طلبی بود که دشمنان خارجی و داخلی او را بر نمی تابیدند. دولت مصدق اصلاح قانون انتخابات مجلس را در دستور کار داشت زیرا دربار همواره بوسیله نظامیان و امکانات ارتش در انتخابات مجلس دخالت می کرد ولی فراکسیون اقلیت به رهبری جمال امامی و میراشرافی در دورة هفدهم با یک هماهنگی سیاسی با اغتشاشات و مانورهای کارشکنانه، موانع ایجاد کرده و از پیشرفت کار دولت جلوگیری میکردند.
مدارک محرمانة سازمان سیا نشان می دهد که انگلیس و امریکا بودجة مخصوصی برای تقویت نمایندگان مخالف در نظر گرفته بودند، لذا مخالفین با ربودن و ترور سرتیپ افشارطوس رئیس کل شهربانی کشور درصدد سقوط دولت برآمدند. مظفر بقایی یکی از عوامل پشت پرده بود که در این حادثه دست داشت و نمایندگان مخالف از تعقیب و دستگیری وی به عناوین مختلف جلوگیری کردند. "زندگینامه سیاسی دکترمظفر بقایی" تألیف آقای حسین آبادیان "مؤسسة مطالعات و پژوهشهای سیاسی"
مشخص است که بریتانیا منافع سرشار خود را از منابع ایران با وجود مصدق از دست رفته می دید لذا با همکاری آمریکا در صدد برآمدند که با نقشه حساب شده ایی کودتا راه اندازند و این میسر نبود مگر با فراخواندن نیروهای آموزش دیده و ذخبره خود که مدتها در میان سیاسیون و انقلابیون و مذهبیون نفوذ کرده بودند. از این میان مظفر بقایی نقشی بسیار پیچیده و با مهارتی ایفا کرد که هنوز هم بعضی از لایه های شخصیتی و عملکرد بقایی در ابهام باقی مانده است.
شناخت دقیق تاریخ آن زمان و پیروزی کودتا بدون پرداختن به نقش مرموز بقایی و عملکردی که آیت الله کاشانی از خود نشان داد و حرکت مذبوحانه حزب توده میسر نیست و تحلیلهای غیر واقعی و یا جانبدارانه و صرفاً بر اساس اسناد سازمان سیا و اعتراف آمریکا به انجام کودتا تعمداً مسیری اشتباه را نشان می دهد و مداقه در آن اسناد و آن تحلیلها واقعیت اصلی و اساس پی ریزی و برنامه ریزی برای کودتا را در ابهام قرار می دهد و تفکری خاص بنا دارد مانند انگلیس و آمریکا این ابهام و راز آلودگی برای همیشه باقی بماند.
مظفر بقایی در جوانی به اروپا رفت و فلسفه خواند و پس از بازگشت ابتدا در معیت احمد قوام و در حزب دموکرات عضو شد و با شروع نهضت ملی بسرعت خود را به جبهه ملی پیوند زد و در کنار دکتر مصدق قرار گرفت و در همین اوان بود که با یاری خلیل ملکی از گروه 53 نفر معروف موسس حزب توده و از یاران تقی ارانی مبادرت به تاسیس حزب زحمتکشان ملت ایران نمود و خلیل ملکی که تمایل توده ایی ها به شوروی را بر نمی تابید خود را در کنار بقایی پیچیده و رازآلود دید اما به ناگاه بقایی با ترفندی ملکی را هم از حزب اخراج کرد و خود رهبر حزب زحمتکشان شد.
تاریخچه خانوادگی مظفر بقایی به روشنی نقش این خاندان را در بازی سیاست و مذهب و رازآلودگی تاریخ معاصر ایران نشان می دهد. میرزا شهاب پدر مظفر بقایی در جرگه مذهب “شیخیه” بود و به فرقه فراماسونری تمایل داشت . شیخیه از پیروان شیخ احمد احسایی بودند که عقاید خاصی را در مذهب تشیع داشتند و بر آن اصرار می ورزیدند از آن جمله “در دوران غیبت امام غایب کسی از میان برجستگان شیعی لازم است که میان امام و امت واسطه فیض و از سوی خدا میان مردم حجت باشد… شیخ و پس از او پیروانش این واسطه را شیعی کامل یا رکن رابع و ناطق واحد خواندند و شیخ خودش را رکن رابع شمرد” (یوسف فضایی: تحقیقی در تاریخ و عقاید شیخیگری، ۱۳۸۲، ص ۲۹)
شیخ شاگردانی مانند سید کاظم رشتی داشت که باب و بها متاثر از نظرات وی بودند و بابیه و بهائیه حاصل متاثرین از سید بودند و البته با این نظرات شیخیه توانسته بود در مذهب شیعه نفوذ کند و فرقه بابیه پدید آید.
“میرزا شهاب پدر مظفر بقایی یکی از اعضای انجمن مخفی وابسته به لژ بیداری ایران و رهبر مجمع احیای نفوس (هر دو از نهادهای فراماسونری در ایران) بود.” (حسین آبادیان، زندگینامه سیاسی دکتر بقایی: ۱۳۷۷، ص ۴۴) و مظفر بقایی در خانواده ایی با این نوع تفکر و گرایش متولد شد و 41 سال بعد پس از آنکه از اروپا بازگشت با تغییر مواضع سریع و با رمز و راز خاصی از حزب دموکرات تا حزب زحمتکشان و تا جبهه ملی و کناره گیری از جبهه و پیوستن به آیت الله کاشانی و ضدیت با مرحوم مصدق عمل کرد و در کودتای 28 مرداد نیروهای مظفر بقایی بودند که به خانه مصدق هجوم آوردند و مطبوعات همان زمان بقایی را یکی از رهبران کودتا علیه دولت مصدق معرفی کردند.
بقایی از هر جا تغذیه می شد و یا دستور می گرفت توانست به هرشکل ممکن خود را در شمار یکی از رجال حبهه ملی معرفی کند ولی روابط مشکوکی که با قدرتهای خارجی داشت و دخالت در قتل سرتیپ افشار طوس رئیس شهربانی دولت مصدق در اوایل سال 1332 که عملیات دو سازمان مخوف سیا و ام آی 6 علیه نهضت ملی؛ شدت و حدت گرفته بود توسط عوامل وی و فضل الله زاهدی موجب تیرگی روابطش با مصدق شد و بقایی وارد مرحله جدید تغییر چهره و شخصیت سیاسی خود شد و موضع براندازانه علیه مصدق و جبهه ملی گرفت و از اینرو چاره را در نزدیکی به آیت الله کاشانی دید و از اینجا بود که سازمان های جاسوسی آمریکا و انگلیس بخش اعظم طرح و نقشه حساب شده خود را برای کودتا اجرا شده دیدند زیرا با دسیسه مظفر بقایی و طرح از پیش تعیین شده جاسوسی؛ فاصله گرفتن آیت الله کاشانی از دکتر مصدق و شکاف در جبهه ملی خود را نشان داد و بقایی موفق شده بود مصدق را تنها نماید و بلکه با برچسب ماسونی و سکولار به او ، آیت الله کاشانی را به بعنوان یک چهره موجه مذهبی در برابر مصدق قرار دهد.
آیت الله کاشانی در واقع دچار دسیسه مظفر بقایی شد و از مصدق فاصله گرفت و بر خلاف آنچه برخی مورخین مانند دکتر محمود کاشانی فرزند آیت الله می گویند دقیقاً از دولت کودتا و شاه حمایت کرد و مصدق را متهم به خیانت کرد و گفت که دستخوش نوعی جنون شده بود و در مصاحبه با روزنامه مصری اخبار الیوم مدعی شد که مصدق قانون اساسی را پایمال کرد و از شاهنشاه اطاعت نکرده است و اشتباه بزرگ مصدق را تلاش برای برقراری جمهوریت شمرد و گفت: “مصدق برای برقراری جمهوریت می کوشید، او شاه را مجبور کرد ایران را ترک کند ، اما شاه با عزت و محبوبیت چند روز بعد برگشت . ملت شاه را دوست دارد”
آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی در جواب روزنامه مصری که پرسیده بود “آیا عقیده دارید مصدق مستحق چنین سرنوشتی بود ؟ گفت: خداوند عادل است و آنچه امروز بر مصدق گذشته است نتیجه عدل خداوندی است” و مصدق را به مرگ محکوم کرد: “این مصدق راه را گم کرده و مستحق چنین عاقبتی بوده است. تمام هم و غم او این شده بود که مردم فریاد بزنند زنده باد مصدق. مصدق به من و کشور خیانت کرد. طبق شرع شریف اسلامی مجازات کسی که در فرماندهی و نمایندگی کشورش خیانت کند مرگ است.”
آیت الله کاشانی در ادامه این گفت و گو، محمد مصدق را به داشتن جنون متهم کرد: “مصدق برای کشور کاری نکرد. نه یک خرابی را تعمیر کرد نه خیابانی را افتتاح کرد نه خزانه را نجات داد و نه ملت را متحد ساخت. حتی در مورد نفت که او ادعا داشت صاحب فکر ملی ساختن میباشد اگر این اتحادی که من در صفوف ملت بوجود آوردم نبود هرگز ملی نمیشد. او خیانت کرد. به من و کشور خیانت کرد. قبل از اینکه من با مصدق مخالفت کنم، ملت با او بود ولی پس از اینکه من با او مخالفت کردم ملت از دور او پراکنده شدند. مقام و کرسی صدارت مصدق را مسحور کرده بود. او دستخوش نوعی جنون شده بود.” و همچنین آیت الله روی کار آمدن دولت کودتا را سبب مسرت دانست و با تبریک به زاهدی گفت: “جای مسرت است که دولت جناب آقای زاهدی که خود یکی از طرفداران جبهه ملی بوده تصمیم دارند که شرافتمندانه از حیثیت و آبروی ایران دفاع نموده و در راه صلاح و افق ملت حداکثر فداکاری بنمایند.”
بقایی از نظر سیا و انگلیس ماموریت خود را در سرنگونی دکتر مصدق و پیروزی کودتا به نحو احسن انجام داده بود و باید برای برای ماموریت بعدی و در شکل و شمایل جدیدی وارد عرصه سیاسی ایران می شد.
بررسی تاریخی نشان می دهد که مظفر بقایی مهره کلیدی کودتاگران و سازمانهای جاسوسی بریتانیا و آمریکا بود که با ترفندهای خاصی نفوذ کرد و از درون به تخریب پرداخت.
حسن آیت از شاگردان بقایی در ابتدای انقلاب نیز چنین نقشی را بعهده داشت و تلاش می کرد میان انقلابیون اصلی اختلاف انداخته و نقشه های خود را بر اساس ماموریتی که دریافت کرده بود پیش برد که نمونه آشکار آن، مخالفتها با مهندس میرحسین موسوی و سازهای نامخالفی بود که کوک می کرد ولی هوشیاری دکتر بهشتی و حمایت از میرحسین موسوی در آن مقطع، توطئه های آیت را خنثی نمود. هر چند سالها بعد و پس از آیت عده ای به دفاع از او پرداختند و همان سخنان و عملکرد تفرقه افکنانه آیت را مورد استناد قرار داده و بر انقلابیون بویژه مهندس میرحسین موسوی حمله ور شدند.
در مقطعی شاهد هستیم که ضدیتهایی با میرحسین می شد و علیه او اقداماتی صورت می گرفت تا جایی که می خواستند وی را از نخست وزیری حذف کنند اما درایت امام و اعتماد او به مهندس موسوی و اندیشه اش و عملکردش مانع از به نتیجه رسیدن توطئه ها شد، پس از اتفاقات 88 کیهانیان و حلقه انحراف و جمعی از اصولگرایان و از این قبیل افراد شاهد سخن و نظر خود را نطقها و نظرات آیت قرار داده و می دهند.
نقش افراد مشکوک و دستهای پنهانی که مرموزانه و با برنامه ریزی از قبل و با حمایتهایی که قدرت از آنها می کند در حوادث پیش و پس از انقلاب برای تفرقه انداختن میان مبارزین و انقلابیون و نیروهای انقلاب را نمی توان انکار کرد و در هر جایی که رویدادی بزرگی در کشور رخ داده می توان این عوامل پشت پرده را مشاهده نمود. شگفتی آن است که مسئولین امر و کسانی که در متن رویدادها هستند و خود را با مردم و در معرض رای و نظر مردم قرار می دهند و با حمایت معتمدین جامعه و اشخاص و تشکلهایی که اقبال عمومی را دارند برگزیده می شوند از دسیسه گران و دستهای پنهان توطئه گر مامور شده و متکی و مورد حمایت قدرت غافلند و در دام فریب می افتند و از مردم فاصله گرفته و به قدرت وصل می شوند. معمولا پس از آنکه همراهی ملت آنها را شاخص و انتخاب کرد این اتفاق می افتد و شاید غافل هم نبوده و خود در حلقه طراحان و آمران باشند.
آیت الله کاشانی نمونه ای مشخص است که گرفتار فریب بقایی شد و از مصدق فاصله گرفت و با زاهدی و شاه همداستان شد.
آیت نتوانست به مراد خود برسد چون در آن زمان اتحاد مردم و هوشیاری مسئولین و بخصوص دکتر بهشتی اجازه پیاده سازی نقشه های آیت را نمی داد و همان تفکر پس از شهادت دکتر بهشتی هم نتوانست موفق باشد زیرا امام اجازه نفوذ نمی داد، اما به تدریج و پس از ارتحال امام داستان همان شد که در ماجرای کاشانی و مصدق دیدیم و دیدیم که در سال 88 افرادی و گروهکی انحرافی با نفوذ در صف انقلابیون آن کردند که سالها جریانی فرصت طلب و دستهای پنهان قصد انجامش را داشتند و اتفاقات 88 را رقم زدند و نظیر پیش از انقلاب یعنی 28 مرداد و حصر مصدق را این بار پس از انقلاب با حصر موسوی و کروبی و رهنورد تکرار کردند. چنانکه مشخص است نقشه و توطئه عوامل پشت پرده وابسته به قدرت همان است؛ الا اینکه افراد تغییر کرده اند.
ساز و کاری که دستهای پنهان را آموزش و ماموریت می دهد تا در وقت مقتضی وارد عمل شوند تغییری نمی کند و اقتدارگرایان و حلقه قدرت همیشه یک حلقه انحراف آماده به کار دارد و در فرصتهایی که لازم است آنها را وارد میدان می کند.
حوادث سال 88 و محصور و محدود کردن یاران امام و انقلاب و مردم، داغی بود که بر دل مردم نهاده شد و تاوانی بود که ملت داد تا قدرت مداران انتقام خود را به جهت پیروزی ملت در 76 و افشای قتلهای زنجیره ای و دیگر ماجراها از مردم بگیرند، ولی ملت پس از آن، در فرصتهایی که از رهگذر انتخابات بدست می آورد قاطعانه در برابر اقتدارگرایی ایستاد و با تجربه ملی از مشروطه و 28 مرداد و دوم خرداد 76 و روند غیرقانونی حصر در پی اتفاقات 88 ، آگاهی خود را به رخ کشید و تسلیم زور نشد و در هر انتخاباتی که انجام گرفت چه مجلس و چه ریاست جمهوری پیروز شد.
پیروزی ملت و اصلاح طلبان هیمنه اقتدارگرایان و افراطیون را در هم شکست و در دور اول ریاست جمهوری روحانی و در انتخابات مجلس فرو پاشی و ریزش اصولگرایی آغاز گردید، هر چند اصلاح طلبان سهمی از دولت نخواستند و مجلسی نیم بند تشکیل شد اما مشخص بود که اصلاحات و تکرارهای خاتمی و سفارشهای محصورین هر آنکس را که اراده کنند به جهت اعتماد و اقبال مردم برگزیده خواهد شد و دور دوم ریاست جمهوری روحانی بی شک وامدار اصلاح طلبان و در راس آن خاتمی و مطالبه عمومی رفع حصر و توصیه خود محصورین است، لذا مسلم و قابل پیش بینی بود که دستگاه اقتدار و کسانی که به رای مردم باور ندارند نمی توانند این توفیقات و پیشروی اصلاحات را ببینند و حتماً با همان ساز و کار قدیمی نوشده، ماموران مخصوص و دستهای پنهان و عوامل پشت پرده خود را بسیج خواهند کرد تا مردم را نا امید و دولت منتخب را نزد مردم مستاصل و در خلاف جهت رای ملت نشان دهند و متاسفانه موفق شدند روحانی را از مردم جدا کنند و خود روحانی هم به هر دلیل بی رغبت نبود و نمایندگان بی خاصیتی که از اصلاحات رای گرفتند و آن کار دگر کردند و همه اعتبار و حیثیت خود را به سادگی تقدیم قدرت نمودند شاید تصور کنند که موفقیتی بدست آورده اند اما اگر نکته دان باشند و سیر تحولات ایران را نیم نگاهی بیندازند که بعید است آن مرتبت را داشته باشند خواهند فهمید که عهد شکنی آنها و روحانی از چشم ملت پوشیده نیست و آنچه در تاریخ این سرزمین افتخار است مصدق و میرحسین و کروبی و رهنورد محصور و خاتمی ممنوع است. آنان آبرو می دهند و به ذلت و حضیض افتاده اند و اینان عزت می یابند و محبوب مردم هستند.
قصه دستهای پنهان در دور دوم انخابات ریاست جمهوری را باید در همین هنگامه شناخت و برملا کرد، اگر در پیش از انقلاب افرادی چون بقایی از عوامل پشت پرده بودند در این زمان همین راه یافتگان مجلس و افرادی چون واعظی و نوبخت و نهاوندیان همان نقش مظفر بقایی و حسن آیت را بر عهده دارند.
این تصور که اصلاحات و اصلاح طلبان خطا کردند صحیح نیست، نقشه ای است که اقتدار و انحراف می خواهد با دسیسه و ترفند در باور مردم بنشاند و اعتماد ملت را از اصلاح طلبان سلب کند، خطایی نبود؛ همه می دانستند کسانی که در لیست امید اصلاح طلبان برای مجلس قرار گرفتند به دلیل رد صلاحیتهای گسترده و از روی اجبار و اکراه بود و اصلاحات توانایی آن را داشت تا عده ای ناشناخته و مجهول الهویه را به کرسی های مجلس برساند و روحانی را هم در هر دو دوره علیرغم توصیه های قدرت و حمایتهای بی دریغ از رقیب وی به ریاست جمهوری بر کشد.
اصلاح طلبان درست عمل کردند و شورای سیاستگذاری با همه نواقص و بی تجربه گر یهایش و تصمیمات عجولانه و نفوذهایی که در آن صورت گرفت؛ عملکرد بالنسبه خوبی داشت ولی چه می توان کرد که همه عوامل وابسته به قدرت و دستهای پنهان از مجلس گرفته تا یاران و نزدیکان روحانی با هم ساختند و معامله کردند و مردم را رها، و تازگی ندارد؛ که از مشروطه و کودتای 28 مرداد و تا به امروز همچنان بقایی ها و آیت ها و واعظی ها و نوبخت ها و مجلسهای شورای آنچنانی و معامله گر ماموریتهای خاصی دارند که در هنگام پیروزیهای مردم آن می کنند که قدرت مداران از آنها می خواهند و همیشه ملت تنها می ماند و همیشه اصلاح طلبان قربانی می شوند.
عهد غیرت مشکن عهد شکن در خطراست
ای وطن خواهان زنهار وطن در خطر است
وزرا باز نهادند زکف کار وطن
وکلا مهر نهادند به کام و به دهن
علما را شبهه نمودند و فتادند به ظن
چیره شد کشور ایران را انبوه فتن
کشور ایران ز انبوه فتن در خطر است
ای وطنخواهان زنهار وطن در خطر است
خرس صحرا شده همدست نهنگ دریا
کشتی ما را رانده است به گرداب بلا
ما نگفتیم در اول که نجوئیم نفاق؟
یا بر آن عهد نبودیم که سازیم وفاق؟
به کجا رفت پس آن عهد و چه شد آن میثاق؟
چه شد اکنون که شما را همه برگشت مذاق
کس نگوید ز شما خانهٔ من درخطراست
ای وطنخواهان زنهار وطن در خطر است
شرط ما بودکه با هم همه همدست شوبم
به وفاق و به وفا یکسره پابست شویم
از پی نیستی از همت حق هست شویم
نه کز اینان ز نفاق و دو دلی پست شویم
که مرا خانه و ملک و سر و تن در خطر است
ای وطنخواهان زنهار وطن در خطر است
بهار
جامه اى كاو نشود غرقه به خون بهر وطن
بدر آن جامه كه ننگ تن و كم از كفن است
آن كسى را كه در این ملك، سلیمان كردیم
ملت امروز یقین كرد كه او اهرمن است
عارف
موضوعات مرتبط: سیاسی چهل عهد قرآنی* صدیق قطبی...
ما را در سایت چهل عهد قرآنی* صدیق قطبی دنبال میکنید
برچسب: عوامل,کاشانی,روحانی,دستهای,پنهانعلیرضا,کفایی, نویسنده: بازدید: 34 تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 14:57