به نام خدا
آقای محمد یزدی قاضی القضات اسبق و رئیس جامعه مدرسین حوزه علمیه در نامه سرگشاده به حضرت آیت الله العظمی شبیری زنجانی؛ مکارم الاخلاق را وانهاده و رسم ادب را نادیده گرفته، بجای رهروی و درس آموزی از محضر بزرگان، کلوخ انداز ساحت مرجعیت میشود و با رنج بردن از آشفتگی درونی، چون غاسقی! به هنگام وقب! تا آخرین منزل حسد ره می سپرد و ای دریغ از صدق و صفا که از شأن انسانیت دریغ می ورزد و آن مرجع مسلم را به شأن مرجعیت فرامیخواند و چه بر سر خود آورده که در فوران نفرت و انزجار، امر می کند که «این احترام و شئون مرجعیت را رعایت فرموده» و همچنان آزرده و رنجور از آن تکرار تاریخی! خود را در مقام امرکننده قرار می دهد که «اینگونه مسائل دیگر تکرار نگردد»
آقای محمد یزدی لااقل از آن یزدی دیگر؛ جناب سید محمد خاتمی که به اخلاق شهره است و نانجیبی از او در یاد کسی نیست؛ یاد می گرفتی و چنین بداخلاقی نمی کردی و ظاهراً کابوس او رهایت نمی کند.
شأن انسانیت آگاهی و معرفت می طلبد که خدای تعالی به همین معرفت انسان را آزمود و مفخر خلق الله نمود و به شأن انسانی مفتخر، چه خوب بود پیش از آنکه وارد بحر عظیم مرجعیت می شدی متخلق به اخلاق الله و شآن انسانیت می شدی یا اگر هم حسدی و کینه ای داشتی و یا از امری در هراس بودی، ابتدایی ترین اصول اخلاقی را مراعات می کردی.
آقای یزدی زمانی هم به امام بد کردی و حتماً یادتان هست که مرجعیت او را هم عاریتی و به ضرب جامعه مدرسین در زمان شاه حواله دادید، وقتی در مصاحبه ایی گفتید: «یکی دیگر از کارهای بسیار مهم جامعه مدرسین در قبل از پیروزی انقلاب، اعلام مرجعیت حضرت امام بود. وقتی عوامل رژیم، امام را دستگیر کردند، ایشان عنوان مرجعیت نداشتند و براساس قانون اساسی مشروطه، مراجع دارای مصونیت بودند، برای همین جامعه مدرسین بلافاصله با توجه به صلاحیت حضرت امام، در اطلاعیهای اعلام کردند که امام خمینی جزو مراجع تقلید هستند و با اینکار دست ساواک را برای هرگونه تعرض به جان امام بستند» و آقای کروبی آنرا جفایی آشکار نسبت به امام و جایگاه مرجعیت و علمی ایشان دانستند و از موسسه تنظیم و نشر آثار خواستند «با در نظر گرفتن خسارتهای احتمالی آن و برای تنویر افکار عمومی و ممانعت از تحریف تاریخی در این زمینه رسما به آن پاسخ دهد و در ادامه نامه خود یادآور شده که بعد از فوت آیتالله بروجردی در سال 1340 آیتالله خمینی یکی از کسانی بود که به عنوان مرجع تقلید مطرح شد و به گزارشهای ساواک قم در سالهای آخر دهه 1330 خورشیدی درباره آینده مرجعیت بعد از فوت آیتالله بروجردی و همچنین گزارش روزنامه کیهان از اوضاع قم بعد از فوت آیتالله بروجردی استناد کردند و نیز در نامه خود به موسسه تنظیم و نشر آثار به سفر دیماه 1340 علی امینی نخستوزیر وقت به قم برای دیدار با مراجع تقلید و از جمله دیدار او با آیتالله خمینی اشاره کرده و نوشته است: «باید اذعان کرد که مرجعیت امام بر اساس سنت رایج در حوزه و با عنایت به جایگاه ممتاز ایشان در حوزه از سال 1340 مطرح شد.»
جناب یزدی بفرمائید چه مشکلی با مرجعیت دارید که از حضرت امام تا شاگردانش و یارانش و تا مراجع مستقل را به طریقی مورد اشارات سخیف قرار می دهید؟
و باز بیاد آورید آن غائله قم را که عده ای به آقای کروبی حمله ور شدند و شما به وی اهانت نمودید و البته پاسخ آقای کروبی از یادها نمی رود که گفت :« اگر شخصی به قول شما سخنانش مورد پسندتان واقع نگردد و بد باشد، چرا قانونی برخورد نمیکنید؟ چرا از طریق یک مشت اجیرکرده در نیمههای شب موجب آزار و اذیت همسایهها و ساکنان آن محله میشوید؟ این است عملی که از آن به افتخار یاد میکنید که اگر کروبی محافظ نداشت چهها که بر سرش نمیآمد؟ .... با این گونه افکار و اعمال دوگانه و ضد ونقیض؛ مردم؛ فوج فوج از دین، اعتقادات و روحانیت رانده میشوند.... من نمیگویم و دوست ندارم این گونه باشد؛ اما همان گونه که در گوشه و کنار میشنویم میگویند آقای یزدی به خاطر لاستیک دنا و ماجرای جنگلهای فرزندش این حرفها را زده است....» و در پایان «به عنوان یک هملباس» پیشنهاد می کند«از منصب و مسئولیتهای خود کنارهگیری نموده تا تحت فشار و از روی بیاطلاعی و ناچاری سخنی ناصواب نگوئید»
آقای یزدی دست از مس وجود چو مردان ره بشوی
ای بیخبر بکوش که صاحب خبر شوی
تا راهرو نباشی کی راهبر شوی
در مکتب حقایق پیش ادیب عشق
هان ای پسر بکوش که روزی پدر شوی
دست از مس وجود چو مردان ره بشوی
تا کیمیای عشق بیابی و زر شوی
چهل عهد قرآنی* صدیق قطبی...
ما را در سایت چهل عهد قرآنی* صدیق قطبی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 44 تاريخ: دوشنبه 24 دی 1397 ساعت: 19:25